داريا به معني بسيار دارنده است. اينجا براي داريا مي نويسم
این مکالمه رو بخونید: داریا: مامان! اون خدابیامرز, خدا رحمتش کنه!!! من: کیو می گی مامان جون؟ داریا: همون فرامرز دیگه که عکسای عروسیش با تو هست گفتی رفته بهشت - بعد هم دستشو می بره زیر عینک و چشاشو می ماله و میگه- : نمی دونم چرا اسمش میاد گریه ام میگیره!!!!!!!! من: خب؟ حالا چی شده پسرم؟ داریا: دیشب بهش زنگ زدم گفتم نمیای پیش من گفته نه جام راحته من: آره مامان اون جاش خوبه هر هر داره به من و تو می خنده!!! اوایل تابستان برای ترم پاییز, داریا را در کلاسهای ارف موسسه پارس ثبت نام کردم. پرسشنامه ایی که در ابتدای ثبت نام ارائه شد تا تکمیل گردد, برایم جالب بود. تمام خصوصیات رفتاری کودک, استقلالش, مسئولیت پذیری اش, وضعیت زندگی اش با پدر و مادر و و و مورد سوال قرار گرفته شده بود و تاکید هم شده بود همه را بادقت پاسخ دهیم. دوره ارف این موسسه 10 ترم 3 ماهه است که ترم اول را بچه ها با یک همراه باید سر کلاسها بنشیند و از ترم دوم آرام آرام همراهان از بچه ها جدا می شوند تا در بچه هایی مانند داریا که فقط در محیط خانه بوده اند ایجاد ترس و و حشت نکند. کلاسها 15 نفره و با یک مربی و دو کمک مربی تشکیل می شود و گروه سنی بچه های هم دوره داریا, بچه های متولد نیمه دوم 86 و نیمه اول 87 هستند. تمام 10 ترم هم بچه ها با هم و با همین سه نفر مربی و کمک مربی بالا می آیند تا در نهایت مربی کلاس بتواند با توجه به استعداد و علاقه بچه ها, آنها را در انتخاب ساز مناسب یاری کند. مربی کلاس خودش روانشناس است و دوره های حرفه ایی مربی گری کلاسهای ارف را هم گذرانده و در یک یا چند ساز هم تبحر دارد. دیروز اولین جلسه کلاسش بود که فقط اولیای بچه ها باید در آن شرکت میکردند. گروهی از بچه ها به همراه مربیانشان به ما خوشامد گفتند که الحق و انصاف کارشان در آن سن و سال بی نظیر بود و بعد هم مربیان کلاس و البته خود آقای ناصر نظر که موسس و مدیر این موسسه هم هست نیز حضور داشتند. شیوه تدریسشان بسیار جالب است سه ترم اول با بچه ها فقط با بازی کردن آموزش موسیقی داده می شود. از همه همراهان هم خواسته شد تا در سر کلاس لباسهای راحت و گشاد بپوشند تا بتوان پا به پای بچه ها بازی کرد. سی دی های آقای ناصرنظر هم در شهر کتاب فراوان است که بسیار موسیقی های روان و جذابی برای بچه ها دارد. هفته بعد اولین جلسه ایی است که داریا می خواهد به همراه پرستارش شرکت کند تا ببینیم چه شود.... 1- تلویویزیون روی شبکه "من و تو" است داره برنامه کریس انجل رو تبلیغ می کنه خواهرزاده ام از من می پرسه: "خاله اسم این آقاهه چی بود؟" گفتم: "کریس انجل" داریا رو بهش کرد و گفت: "ببین علیرضا! این با آنجلینا جولی فرق می کنه ها!!!!" 2- سر سفره شام نشستیم من بین سفره و مبل نشستم, جام کمی تنگه داریا هم از پشت سرم مدام رد میشه, منم عصبانی شدم بهش می گم: "اه! بذار یه لقمه کوفت کنم" واستاده یه نگاهی بهم میکنه و میگه: "منکه به تو کاری ندارم, خب کوفت کن!!!" این کلمات و یا بعضا جمله های کوتاه رو در جایگاه درستش به کار می بره و من خیلی دوسشون دارم: فلان و اینا دست فرمون نظرت چیه؟ - به نظر من... انترنت (اینترنت) قد دوتا چشام دوست دارم - قد دنیا دوست دارم - عاشقتم (البته این جملات به شدت در خر کردن من موثر است!!) خوابای خوب ببینی و و و یکی از دغدغه های این چند روز اخیر داریا هم اینه که اگه زن بگیره و زنش خونه رو شلوغ کرد باید چیکارش کنه؟!!!!! دیشب خونه فهیمه بودیم. شام خوردیم اومدیم خونه ساعت 11 شبه دستور ماکارونی رو میده, بهش میگم نمی تونم برات الان درست کنم. براش نون پنیر آوردم که بخوره بهش میگم: "زود شامتو بخور می خوایم بخوابیم" طلبکارانه جواب میده: "این که شام نیست صبحونه است!!!" اول صبح به پرستارش گفته: "پاشو زود برام صبحونه درست کن, مامانم دیشب بهم شام نداده!!!!: بعدشم زنگ زده شرکت بهم میگه: "می خوام زنگ بزنم به باباجونی بهش بگم بیاد جلوی دخترشو بگیره, بهم شام نمیده!!!!" رسما کم آوردم... بالاخره ترس داریا از دکتر به طرز عجیب و غریبی ریخت. آغازش هم از دکتر رادفر بود. به همراه کیان جهت چکاپ به مطب رفتیم. کیان طبق معمول سرش را پایین انداخت و وارد مطب شد. داریا هم توی رودربایستی قرار گرفت و جیک نزد. البته بعد آن به مطب چند دندانپزشک رفتیم که غوغا به پا شد. قیافه مرا باید می دیدید. پاهای داریا توی دست من, داریا از یقه ام آویزان, روسری ام کف مطب دکتر, و دکتر هم تلاش برای معاینه دندانهایش... دکترهای حاذق و معروفی!! که پیش فرضشان همکاری نکردن بچه توی این سن و سال بود و بعد هم مواخذه مادر برای بی توجهی به دندانهای کودک و دست آخر همه پیشنهاد بی هوش کردن داریا!!! اما دکتر رونده و مطبش که توانستند داریا را رام کند باورتان نمی شود پسرم چه آقایی است مطمئنم مطب دکتر را یک روانپزشک کودک طراحی کرده. دیوارهای آبی با ماهی های قرمز و نارنجی که آویزان شده است. یک lcd بزرگ نصب شده روی دیوار در اتاق انتظار و دو lcd کوچکتر بالای صندلی معاینه و انجام کار و از همه مهمتر یک میز کوتاه بزرگ با 8 تا 10 صندلی کوچک مخصوص کودکان دورش و روی میز پر از کتاب قصه و کاغذهای کوچکی برای نقاشی و البته یک لیوان زیبا پر از مداد رنگی و همین طراحی زیبا, پسر مرا مجذوب خودش کرد و عین بچه آدم روی صندلی دندانپزشکی نشست (البته روی پای بنده) خود دکتر هم آدمی بسیار آرام و خوش اخلاق وارد مطب که شدیم اولین سوالی که از من پرسید این بود: "مامان دیوارای مطب دکتر رو کی رنگ کرده؟" و به نظرم همین راز موفقیت این دندانپزشک جوان بود. البته ناگفته نماند چشم پزشکی هم رفتیم و پسر من نهایت همکاری را کرد به هر شکل روزهای خوبی را دارم با پسرم تجربه می کنم دوستت دارم قد دنیا عزیز دل من می دانم قلم نوشتنم در مورد کارهای داریا اصلا زیبا نیست اما می نویسم تا حداقل برای خودم ثبت شود و فراموشم نشود 1- داریا: مامان! می دونی, چلاق هم باشی دوست دارم !! تهش هم اضافه می کند : منظورم الاغ نیست, چلاق. الاغ را بچه های بد می گویند! 2- پشت لب تاپ نشسته و با جدیت موس و دکمه های کیبورد را فشار می دهد می گوید: این "آب لیپتو" -همان شخصیت خیالی اش- دست به لب تاپم زده و تمام کارهایم را دیلیت کرده!! برای این که مطمئن شوم درست شنیده ام می پرسم: چیکار کرده؟ با تاکید می گوید: دیلیت کرده!! 3- دستش به طبقه کمدی که رنگهایش را می گذارم نمی رسد. رو به من ایستاده و می گوید: رنگهایم را می خواهم همانهایی که "دقیقا" زیر نقاشی هایم است!! کلی باهاش صحبت کردم. از اینکه دکتری که می خواهیم پیشش برویم چقدر مهربان است. چقدر جایزه دارد. می خواهد توی دهانش ستاره بکارد و و و اما به مطب دکتر که رسیدیم به اندازه کافی کولی بازی درآورد. نمی دانم با این رفتارش چه کنم. دکتر هم پیشنهاد بی هوشی داریا را داده برای ترمیم دندانهایش. امروز با پزشکی دیگر ملاقات داریم. کیان را هم با خودمان می بریم چون به هوای کیان آرام است. امیدوارم همکاری کند و این پروسه اتاق عمل کنسل شود. پی نوشت: دیروز وارد پارکینگ که شدم دیدمش. توی لابی قایم شده بود به محض دیدن من خودش را در آغوشم رها کرد و گفت: "مامان روزت مبارک". به اندازه تمام دنیا شاد شدم پی نوشت 2: صدای زنگ تلفن داریا: دَنگ دونگ تِل ِپا نمی دانم این اصطلاحات را از کجا درمیآورد!
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


